تبلیغات
دیار محبت - عاشقی جرم قشنگی است در انکار مکوش!
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
دوشنبه 2 تیر 1393 :: نویسنده : خودم
مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره . مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی كاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را 
و زودتر می فهمد كه دستپخت همسرش بی نمك است و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را
 از چشم های مردش بخواند و مرد كه قاعده را خوب بلد است، لبخندی می زند و می گوید : "چقدر تشنه ام !"
زن بی معطلی بلند می شود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه می رود .
سوراخ های نمكدان سر ِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمك
توی كاسه زن فرصت هست برای مرد.
زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمی گردد و می نشیند . مرد تشكر می كند، صدایش را صاف می كند
و می گوید : " می دونستی كتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن ؟ "
و سوپ بی نمكش را می خورد ؛ با رضایت
و زن سوپ با نمكش را می خورد ؛ با لبخند!


پ.ن :
داستانك ، روزنامه همشهری : یكشنبه اول - تیر - 1393




نوع مطلب : دل نوشت، روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 2 آذر 1393 08:56 ب.ظ
سلام.یه چیز خیلی جالب:میدونستید این جریانی که گفتین از خاطرات همسر امام
خمینی"ره"بوده؟
جمعه 31 مرداد 1393 06:15 ب.ظ
سلام. خیلی قشنگ بود. این قضیه تو خونه ما جور دیگه ای بود. پدر که آشپز قهاری بود میومد خونه ، مادر میپرسید غذا رو بچشین ببینین خوب شده؟ پدر میرفت مزمزه میکرد.... گاهی لیمو یا نمک یا ... بهش اضافه میکرد و میگفت: دستتون درد نکنه. خدا قوتتون بده

حالا چند وقتیه مادر گاهی به من میگن ببین غذا طعمش چطوره؟ یا اشتباه گرفته! یا واقعا میخواد اشتباه بگیره!
:(
روح پدرم شاد که میگفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
خودم سلام
خدا رحمتشون کنه روحشون شاد
:)
جمعه 3 مرداد 1393 04:33 ب.ظ
به یاد مجردیا اومدم یه سری به قدیمیا بزنم دیدم هیچکس نیست دلم گرفت یعنی همه رفتن؟
خودم سلام متأهل عزیزم :)
نه خانمی همه رفتن و دیگه کسی هم سراغ مارو نمی گیره
منم تقریبا رفتم منتها داغم هنوز حالیم نیست :)
ممنون از لطفت و ازاینکه هنوز به یادمی
پنجشنبه 12 تیر 1393 11:35 ق.ظ
دلنوشته بیده بیدم
یادم رفت اسم و نشون بزارم!
خودم بله بله اسم و نشون شما مایه افتخار ماست :)
چهارشنبه 4 تیر 1393 05:56 ب.ظ
اهوم
خودم :/
یه اسمی نشونی چیزی :|
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ