تبلیغات
دیار محبت - .
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
سه شنبه 8 مرداد 1392 :: نویسنده : خودم
خیلی خوب است که دوستت داشته باشند.. آدمها همه دوست داشته شدن را دوست دارند.
بخصوص توی فامیل و نزدیکان .. بخصوص عموها و عمه ها و یا دائی ها و خاله ها.. بخصوص وقتی از بچگی این دوست داشته شدن را حس کرده ای.. با لبخند.. با بوسه هایی که عمویت همیشه بر پیشانیت میزد.. حتی وقتی بزرگ شدی .. حتی وقتی خودت مادر شدی بازهم می دانستی حضور عمو یعنی بوسه بر پیشانیت.. و این یعنی دوستت دارم .. همین که میدانی عمه ات به خاطر علاقه به تو اسم اولین دخترش را هم نام تو انتخاب کرده و هنوز هم بعد از سالها این موضوع را هربار تورا می بیند یاد آوری میکند.. یعنی میخواهد بگوید دوستت دارم .. و چقدر این حس خوب است.. بوسه های پدرانه ی عمو و لبخندهای مادرانه ی عمه.. که همیشه تأکید میکند من 14 سالم بود اما مثل یه مادر از تو نگهداری میکردم.. همه ی اینها خوب هستند اما کاش ادامه داشته باشند.. کاش هیچ وقت نمی رسید زمانی که حسرت شنیدن "چطوری عموجون" بر دلت بماند.. ما آدمها هرچقدر هم که بزرگ باشیم اما بازهم به این محبت ها نیاز داریم.. من به بوسه های عمویم روی پیشانیم نیاز دارم.. من آن دوهزارتومنی ای را میخواهم که هرسال موقع دید و بازدید عید از او میگرفتم .. من دلم میخواهد باز هم کسی مدام حالم را بپرسد و آخر هر سوالش بگوید عموجون.. صورتم را نگاه کند لبخند بزند و برای بار چندم بپرسد دوتا پسر داشتی یه دختر؟ و من بخندم و بگویم نه عمو جان دو تا دختر دارم یک پسر.. و دقایقی بعد باز سوالش را تکرار کند و من باز همان جواب را بدهم.. کاش می شد روز ها را برگرداند و طور دیگری زندگی کرد.




نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 مرداد 1392 04:12 ب.ظ
سلام

وای چقده خوشحالم می بینم این جا بازم آپ شده :)
خودم سلام
سه چارتا پست زدم که تلافی غیبتم در بیاد :)
شنبه 12 مرداد 1392 06:06 ب.ظ
اوهوم
محبت هر کسی جای خودش رو داره.هرچقدر بغلت کنند،نوازشت کنند،بوسه ات کنند تا یاد مادربزرگ فوت شده ات را فراموش کنی، باز هم جای یک قصه تعریف کردن مادربزرگ را نمیگیرد....
خودم بلی :)
احوال شما عروس خانم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ