تبلیغات
دیار محبت - آرزوهای یک عدد نرگس
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
چهارشنبه 3 آبان 1391 :: نویسنده : خودم
معلمشون گفته یه نقاشی در ارتباط با آرزوهاشون بکشن
بهش میگم خب چیزی یا جایی که آرزوشو داری بکش میگه نمیتونم تو برام بکش
در گیرو دار این نقاشی هستیم که یهو با خودش میگه : کاش شماها (یعنی من و باباش و بقیه) سر راهم نبودین
میگم یعنی چی؟ میگه یعنی اصلا نبودین !!!! 
باتعجب میگم چرااااا؟؟؟
میگه : اونوقت میتونستم هر کار دلم خواست بکنم
_ مثلا چه کاری؟
+ از بندکس برم بالا
برم تو بالکن از لب بالکن آویزون بشم
از کابینتا برم بالا بزنم همه کاسه کوزه هارو بشکونم !!!!
یعنی همچین دختری داریم ما !






نوع مطلب : نرگسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 10 آبان 1391 10:52 ب.ظ
اوااااااااااا

خودم باور بفرما
سه شنبه 9 آبان 1391 09:44 ب.ظ
بنام خدا
سلام
راستش نمیدونم چطور بگم چطوری بنویسم !
راستش
تویه یه جمله
یکی از دوستانم به رحمت خدا رفت
سال ها از تومر مغزی رنج می بردن تحت درمان بودن اما خوب ...
برای سهیلای صبوری که با مقاومت با ایمان تا همین دیروز بین ما بود و امروز پیش فرشته هاست هرکسی که دوست داره یه حمد و سوره هدیه کنه
همه ی ما از خداییم و به سوی وجود ابدی او پرواز میکنیم و مرگ پایان نیست بی شک تولدی دوباره است ...
خودم خدا رحمتش کنه :(
خدا مارو هم آمرزیده از دنیا ببره :(
سه شنبه 9 آبان 1391 06:02 ب.ظ
آخییییییی! منم دلم خواست از لوستر تاب بخورم!

من بچه که بودم دوست داشتم روی نرده ی پله ها بشینم سر بخورم بیام پایین، نمی‌دونم چرا نمی‌ذاشتن!
حالا بماند که یه وقتایی چشمشون رو دور می دیدیم و...
خودم بله گویاخانم مام دلمون خیلی میخواد از این کارای چیز ! بکنیم :))
ولی ایشون نزدیک بود با این کارش آجی بزرگه شو بفرسته به دیار باقی
دوشنبه 8 آبان 1391 10:55 ب.ظ
اوا!

خو بذارین بچه آزادی داشته باشه خوووو
:))))

خودم البته ایشون آرزوهای دیگه ای هم دارن از قبیل تاب خوردن از لوستر
که اتفاقآ دوهفته پیش نزدیک بود یه کشته هم بدیم بابتش
دوشنبه 8 آبان 1391 02:34 ب.ظ
سلام

خب میدونید برا اینکه جهت بهتری به افکارش بدید چی باید میگفتید؟

اونجایی که گفته "یعنی اصلا نبودین!"
به جای گفتن چرا ؟ باید میپرسیدید مثلا کجا میبودیم خوب بود ؟

شاید میگفت تو بهشت :)) ...استغفرالله

ولی نه جدی ، شاید از حضور پدر مادرش نقش بهتری ترسیم میکرد برای آرزوهاش :)

ایشالله که بچه های الان مثه دهه شصتیا ... نشند
هیییییییی
خودم خب بیشتر منظورش این بود که ما بهش ولایت نداشتیم زبون بچمو من خوب بلدم
شنبه 6 آبان 1391 02:07 ب.ظ
خودم ;-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ