تبلیغات
دیار محبت - نبات خانم
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : خودم
زمانی که دخملی هنوز توی راه این دنیا بود.. مصادف بود با پخش برنامه عروسکی خونه مادربزرگه از تی وی. اون موقع ها قندعسل که تقریبا هفت سالش بود اعضای خانواده رو براساس اعضای خانواده خروسه تو این برنامه نام گذاری کرده بود.. آقای همسر قوقولی خان بود.. من گل باقالی خانم بودم .. خودش پر طلا (نوک سیاه نذاشت اسم خودشو چون موهاش بور بود میگفت من پرطلائم )   Yellow from 123gifs.eu  و در آخر.. نی نی که تو راهه اسمش نبات بود قندعسل هروقت میخواست راجع به نی نی حرف بزنه ازش به عنوان نبات یاد میکرد.. و اینطور شد که تمام فامیل مسافر کوچولوی مارو به اسم نبات می شناختن.. هرکس میخواست احوال منو بپرسه میگفت مادر نبات چطوره و یا اینکه نبات حالش خوبه؟ نبات کی دنیا میاد    حتی یکی دونفر از اقوام فکر کرده بودن این اسم آینده نی نیه و کلی هم خوششون اومده بود و میگفتن چقد اسم قشنگیه.. تا اینکه نبات خانم به دنیا اومد و هنوز هم بعد از سالها که از اون تاریخ گذشته.. وقتی منو می بینن میگن : این همون نباته؟ ماشاءالله چقد بزرگ شده   
 





نوع مطلب : خاطرات، دخملانه، قندعسلانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 23 مهر 1391 12:18 ق.ظ
هههههههههی آبجی جان، ههییی...
این قدر کم سعادتیم رو به رخم نکشید :(

بعد از تابستون هم که مثلاً می بایست یه کم اوضاع آروم تر باشه (درسی)، به دلایلی هنوز پام نرسیده تهران :(

کی می ریییییییید؟ :((
خودم آخییی
اختیار داری آبجی خانم :) کم سعادتی از ماست
تقریبا رفتیم . مشکلات شمام ان شاءالله حله :*
شنبه 22 مهر 1391 03:13 ب.ظ
این جاس که شاعر می فرماد: تو خودت قند و نباتی؟ :دی
نه خو ببخشید اون مال یه کانال دیگه س! :پی
خودم وای وای وای
از اون کانالام نگاه میکنین شمااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟
تازه بعدشم میگه شکلاتی شکلاتییییییییی :)))
راستی خانمی دیدی اینقد منو دعوت نکردی خونتون :دی
تا از سعادت همسایگیم محروم شدی؟ داریم از محلتون میریم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ