تبلیغات
دیار محبت - بوی ماه مهر
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : خودم
امروز یا بهتره بگم دیروز اول ماه مهر بود و مام مثل همیشه از یکی دوهفته قبلش در جنب و جوش تدارک مدرسه بچه ها. بخصوص امسال که ثبت نامشونم عقب افتاده بود و رسما همین دیروز جفتشون ثبت نام شدن رفتن مدرسه  هیچم تنبل نیستیم تنبلی از خودتونه بهله  
صبح که توی راه میرفتیم تا بچه هارو برسونیم مدرسه قیافه شهر دیدنی بود. قدم به قدم جلوی هر مدرسه ای پر بود از مامان باباهای دل نگران. خیابونا و کوچه ها پر بود از بچه هایی که دست در دست پدر یا مادرشون راهی مدرسه بودن همه با اونیفورم های نو و اتو کشیده. یه لحظه یاد بهار افتادم.. همونطور که تو بهار همه گیاها و گلا جوونه میزنن و شروع به رشد میکنن .. امروز انگار تهران همینطوری شده بود .. جون گرفته بود.. یه جورایی زنده شده بود.. شور و اشتیاق تو همه کوچه های شهر موج میزد.. و فکر کنم بیشتر از همه این بزرگترا بودن که هیجان داشتن.. یه سری به خاطر این که از دست شیطنتای بچه ها تو خونه راحت میشن و حداقل یه نصفه روز آرامش اعصاب  دارن  یه سری هم مثل من که همیشه اول مهر هیجان زدم و دلم میخواد با کله برم مدرسه 
یادمه وقتی دبیرستان میرفتم اول مهر از خونه تا مدرسه رو نمیدونم با پاهام میرفتم یا پرواز میکردم.. مخصوصا که فاصله مدرسه تا خونمونم زیاد بود و اون موقعهام که از سرویس خبری نبود باید پیاده گز میکردیم.. واقعا این فاصله رو دلم میخواست همه شو پشتک وارو بزنم و برم اونقدر هیجان داشتم  هعییییییییییی کجایی جوونی که یادت به خیر.. چیه؟ بیخودی نتیجه گیری نکنین.. من تازه دوماهه که هیجده سالم تموم شده منظورم از جوونی دوران بچگیم بود بهله 
ساعتو نگا کنین.. خجالت نمیکشین تا این وقت شب بیدارین ؟ وال لا 




نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 2 مهر 1391 04:56 ب.ظ
به نام خدا

سلام

هوم، اول مهر..

-----

واه؟ ساعت ثبت مطلب که تازه سر شبه!
خودم سلام
بچه برو بخواب مگه درس و مخش نداری تو !!! :))))
من بیشتر از بچه هام هیجان دارم برا اول مهر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ