تبلیغات
دیار محبت - افطار
من به لبخندی از تو خرسندم :)
دیار محبت
جمعه 13 مرداد 1391 :: نویسنده : خودم
هردو قدم زنان آمدند و گوشه ای دنج زیراندازشان را پهن کردند.
پک های افطار و چای را گذاشتند وسط و خودشان دوطرف نشستند
زن خرمایش را به مرد و مرد خرمایش رابه زن تعارف کرد
برداشتند...
زن خرما را در دهان مرد و مرد خرما را به دهان زن گذاشت
هر دو خندیدند و بعد شروع کردند افطار کنند
وقتی به خودم آمدم که زن معذب و با تعجب نگاهم کرد
دیدم خیلی وقت است بهشان زل زده ام لبخندی حواله کردم 

و آهی ....




نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 14 مرداد 1391 01:38 ق.ظ
...
آه برای چی؟
یاد دورانی کردید که مدام مسیو میرفتین برای خودتون بیرون و اینا؟
:دی

خودم برای روزای از دست رفته و مسیوی بی خیال این روزا :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دنبال کودکی ام می گردم.

دنبال آن تابستان های طولانی

و هیاهوی درهم بازار که

همچون صدای امواج دریا

سحرانگیز بود.

آن روزها،

شادمان پروانه ها را

دنبال می کردم.

کودکیم کجاست؟…

من از تبار کودکانم.

من از زندگی،

جز تماشای ابرها

و گنجشک ها

چیزی نمی خواهم ...

من در کودکی ام جا مانده ام

باید برگردم

و سراغ خودم را

از عمو زنجیر باف بگیرم

باید برگردم...

مدیر وبلاگ : خودم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free Page Rank Tool دریافت همین آهنگ